یک پرستار
آرامش را در هیاهو نیز می توان یافت.
دیر اومدی خیلی دیره...
ن : باران ت : ۱۳٩٠/٩/٢٤ ز : ٩:٤٥ ‎ق.ظ | +

سلااااااااام

وای اگه بدونید این مدت چی کشیدم از دست این استادا و کوییز و مید ترماشون!

دیگه کم کم بیکار نشستن داره واسم ارزو میشه!فقط به امید تعطیلات بین ترم تا الان زندم!

از اونور منم که عااااااااشق پرستاری...موندم چیکار کنم!

اون روز پراتیک بودیم قرار بود آمپول زدن بهمون نشون بدن!

اوه اوه اگه بدونید چقد خندیدیم

موضوع از این قرار بود که استادمون میگفت وقتی میخواین تزریق کنید باید حواس بیمار رو پرت کنید

نوبت من که رسید از بس استرس داشتم یادم رفت حواسشو پرت کنم ولی یکی از پسرا آمپولو که خواست بزنه همزمان گفت اِ اِ..عمو اونجارو نگا... چ پرنده خوشگلیه

همه زدیم زیر خنده

اینقده جدی گرفته بود که بعد این به استاد میگه حالا اگه پسره پا شد پرنده رو نگا کنه چیکار کنیم؟؟؟

تورو خدا میبینین اینارو!!!نیشخندنیشخند


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by nurse90
This Themplate  By Theme-Designer.Com