کلی ماجرا  تو این مدت واسم اتفاق افتاده و باعث شده که بقول یکی از دوستای خوبم بی حوصلگیم درست بشه

این دو هفته  که ترم جدید شروع شده و چون تا الان خبری از کوییز و امتحان نبوده حال ما هم خوبهتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

این هفته با دوستام ک جاهای دیگه درس میخونن(همه علوم پزشکی) دور هم جمع بودیم و کلی خوش گذروندیم تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net

البته شب اول چون میخواستیم مزاحم هم اتاقیا نباشیم رفتیم و توی نمازخونه خوابگاه خوابیدیم حالا بماند که اونجام هم خوابگاهیای گل حس درس خوندنشون گل کرده بود و  به سمت نمازخونه هجوم آورده بودن و ما تا 2 بیدار بودیم والبته سر یه موضوعی تا خود 2 از خنده های ما اونا نتونستن درست حسابی بخونن و به عبارتی سر ساعت 2 فراریشون دادیم!!

عصر روز بعدم همه رفتیم دریا و موقع برگشت تجهیزات لازم برای پخت غذای لذیذ دانشجویی : ماکارونی : رو خریدیم و رفتیم سمت خوابگاه یکی دیگه از دوستام که به قول خودش هم اتاقیاش هنوز نیومده بودن و اتاقشون خالی بود تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net

 

ولی خب اونشبم مجبور شدیم این خیل عظیم دوستان(8 نفری میشدیم) رو ببریم و توی سالن مطالعه بخوابیم تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.netتصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.netتصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.netتصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.netتصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net

الته اونشبم ولنتاین بود و ما هم ...

تا 4 بیدار بودیم یکی از بچه ها هم که صبحش کلاس داشت بیچاره مجبور شد قید کلاس رفتنو بزنه!! تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net

ولی در کل خیلی خوش گذشت

 

/ 9 نظر / 8 بازدید
یک جراح

ایشالله همیشه به این خوش گذشتنا

ava

براوو قدر این روز و شبا رو بدونین [گل]

محمد

سلام_می تونم تصور کنم اونایی که میخواستن درس بخونن چه احساسی داشتن![عصبانی]

فیزیوپات

چقدر خوش گذشته بهتون پس

داداشــــــــــــی

سلام دوست خوبــــــــــــم[لبخند] چقـــــــــــــدر وبـــت زیبــــاس![راک][تایید] مــــنـــــــــم آپــــــــــــــم و منـــتــــــظــــــــــــر حـــضـــــــــور گــــــــــــــــــرمــــــــــت [لبخند][گل]...

باباران

دختری بود نابیناکه از خودش تنفر داشت که از تمام دنیا تنفر داشت و فقط یکنفر را دوست داشت دلداده اش را و با او چنین گفته بود « اگر روزی قادر به دیدن باشم حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم عروس حجله گاه تو خواهم شد » *** و چنین شد که آمد آن روزی که یک نفر پیدا شد که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد و دختر آسمان را دید و زمین را رودخانه ها و درختها را آدمیان و پرنده ها را و نفرت از روانش رخت بر بست *** دلداده به دیدنش آمد و یاد آورد وعده دیرینش شد : « بیا و با من عروسی کن ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام » *** دختر برخود بلرزید و به زمزمه با خود گفت : « این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ » دلداده اش هم نابینا بود و دختر قاطعانه جواب داد: قادر به همسری با او نیست *** دلداده رو به دیگر سو کرد که دختر اشکهایش را نبیند و در حالی که از او دور می شد گفت « پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی »

الی

سلام دوست عزیزم اپم خوشحال میشم اگه مثل قدیما بهم سر بزنی اگرم سر نزنی بازم رفیق گل خودم میمونی ها (در هر حال تو رو در بایستی گیر نکنی) برات بهترین ها رو ارزو دارم َ

مهرانا

سلام با تاخیری اجباری حضورتون رسیدم... با "یه آپ ناخواسته" به روزم... خوشحال میشم یه کوچولو سری به وبم بزنید.. بی صبرانه منتظر شما دوست عزیزم هستم.. شاد و خندان باشید همیشه...