باز من ماندم و خلوتی سرد

خاطراتی ز بگذشته ای دور...

 

خوبم.خوبید؟

دلم افتضاح پکیده

تا چند min پیش با یکی از دوستای قدیمیم بودم که خیلی هم دوستش دارم

soudabeh

دلمون خیلی واسه هم تنگ شده بود چون تقریبا دو سالی میشد که ندیده بودمش و امروز کلی حرف فک و حرف دل داشتیم وا3 هم

جدی جدی الان فکم و سرم درد میکنه :D

ولی از اینکه دیدمش خیلی خوشحال شدم...

روزای دانشگاه هم که طبق روال همیشگی خسته کننده و تکرار مکررات،کوئیز و کلاس و استادا با اون وجنات بزنم به تخته خوبشون:D تحمل این روزا رو واسه آدمیزاد سخت تر میکنن!!!! :)

به امید یه روز خوب ... *

/ 6 نظر / 17 بازدید
الی

به امید روزهای خوب!

asal

وبلاگت خیلی دلنشین و زیبا بود عزیزم همیشه شاد و موفق باشی

پدرام

خب چه بنویسم ؟ می نویسم که هنوز هستم ، هنوز ایستاده ام و هنوز هم می توانم خودم و شمارا دوست داشته باشم . اینها مهمترین دلیل برای بودن و زنده بودن است... سلام دوست خوب من بعد از 2 سال سکوت دوباره برگشتم و میخوام نوشته های دلمو بیان کنم اما انگار شما هم یه سالیه که نیومدی هر جا هستی آرزوی سلامتی برات دارم خوشحالم میکنی بیای