زودی یه آرزو کن

آبجی کوچیکه گفت: زودی یه آرزو کن، زودی یه آرزو کن
آبجی بزرگه چشماشو بست و آرزو کرد ...
آبجی کوچیکه گفت: چپ یا راست؟ چپ یا راست؟
آبجی بزرگه گفت: م م م راست
آبجی کوچیکه گفت: درسته، درسته، آرزوت برآورده میشه، هورا
بعد دستشو دراز کرد و از زیر چشم چپ آبجی مژه رو برداشت!
آبجی بزرگه گفت: تو که از زیر چشم چپ ورداشتی که
آبجی کوچیکه چپ و راست رو مرور کرد و گفت : خوب اشکال نداره
دستشو دراز کرد و یه مژه دیگه از زیر چشم راست آبجی برداشت
دیدی؟ آرزوت می خواد برآورده شه، دیدی؟ حالا چی آرزو کردی
آبجی بزرگه گفت: آرزو کردم دیگه مژه هام نریزه
بعد سه تایی زدن زیر خنده
آبجی کوچیکه، آبجی بزرگه و پرستار بخش شیمی درمانی

 

/ 7 نظر / 5 بازدید
داريوش عبدالهی

سلام؛منم پرستاري میخونم؛ورودی 89دانشگاه بوشهر هستم؛از اونجا كه شما يكی پستاتون رو خنسيری گذاشتين فكر كنم هم دانشكده اي باشيم؛به وبلاگ ماهم سربزن؛موفق باشی

مرتضی

با آرزوی سلامتی برای همه بیماران.قشنگ بود.ممنون. [لبخند][گل]

لاله

سلام باران جان قشنگ بود بیا پیشم و نظرای قشنگتو بذار

الهام

سلام[گل][گل] پیچ جاده اخرراه نیست مگراینکه تو نپیچی! به امید سلامتی برای همشون نگاهت همیشه افتابی

ابی

[ناراحت]خدایی خیلی میخکوبم کرد از اون نوشته ها بودا..... [گل]

mohsen

عجب...اي كاش همه ي آزروها به سادگي نريختن جند مژه بود.... ممنون از پست زيباتون...پاينده باشي